تبلیغات
عشق من ایران من...... - تعریف فرهنگ

حامیان ولایت


Admin Logo
themebox Logo

..::Avrin-Online::..

فرهنگ مفهومی است که تعاریف گوناگونی برای آن ارائه داده شده است و برداشت های متفاوتی از آن می شود . آنچه در ذیل این بخش می آید واکاوی در معانی فرهنگ است تا به معنای صحیح فرهنگ دست یابیم

فرهنگ مفهومی است که تعاریف گوناگونی برای آن ارائه داده شده است و برداشت های متفاوتی از آن می شود . آنچه در ذیل این بخش می آید واکاوی در معانی فرهنگ است تا به معنای صحیح فرهنگ دست یابیم .

فرهنگ در ادبیات فارسی

به فضل و دانش و فرهنگ و گفتار

تویی در هر دو عالم گشته مختار

ناصر خسرو

هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست

پنجه با زور آزما افکندن، از فرهنگ نیست.

ملک داری را دیانت باید و فرهنگ و هوش

مست و غافل کی تواند! عاقل و هوشیار باش.

سعدی

        در بین متونی که از گذشته های دور به میراث رسیده واژه ی فرهنگ از دو حرف « فر » به معنای شکوه، عظمت یا جلو، بالا، بر، پیش، و « هنگ » از ریشه ی اوستایی « ثنگ » یا «تنگا» به معنای کشیدن، سنگینی و وقار گرفته شده است.

        فرهنگ در متون پهلوی نیز به معنای دانش و دانایی آمده است:

       به خاستاری ( خواستاری ) فرهنگ کوشا باشید چه فرهنگ تخم دانش است و بَرِ آن خرد است و خرد آرایش دو جهان است.

      این نگاه به فرهنگ را با توجّه به اینکه ریشه ای پارسی دارد می توان به لحاظ فنّی تعریفی لغوی تلقّی کرد ولی برای فرهنگ معانی اصطلاحی مختلفی نیز ذکر شده است که به لحاظ گستردگی حتّی جمع بندی این معانی در یک تعریف واحد بدون دخل و تصرّف در مفاهیم ارائه شده گرچه غیر ممکن نیست ولی به غایت امری پیچیده و مشکل است.

معنای اصطلاحی فرهنگ

      بعضی از محقّقین برای معنی اصطلاحی و یا به تعبیری دیگر تعریف فرهنگ بیش از سیصد تعریف ذکر کرده اند و بعضی بیش از این را نیز متذکّر شده اند برای نمونه به بعضی از این تعاریف اشاره می کنیم:

عامل وحدت و نظم

۱) فرهنگ یعنی شناخت ساخت ها و تجلّیاتی که وحدت یک جامعه را می سازند و در عین حال به اجراء تشکیل دهنده ی خود توجّه دارد.

۲) فرهنگ شیوه ی خاصّی از زندگی است، خواه متعلّق به یک مردم در یک دوران یا یک گروه اجتماعی باشد، شیوه ی خاصّ زندگی که مبتنی است بر یک روح مشترک.

راهنما و دلالتگر

۳) فرهنگ نظامی است راهنما و دلالت گر که از طریق آن در ضمن الزاماً نظم اجتماعی منتقل، باز تولید، تجربه و کشف می شود.

وجه تمایز جوامع

۴) فرهنگ مجموعه ی به هم پیوسته ای از شیوه های تفکّر، احساس و عمل است که کم و بیش مشخّص است و توسّط تعداد زیادی از افراد فرا گرفته می شود، بین آنها مشترک است و به دو شیوه ی عینی و نمادین به کار گرفته می شود تا این اشخاص را به جمعی خاصّ و متمایز مبدّل سازد.

نظام ارزشی متعالی

۵) در فرهنگ مجموع حیات اجتماعی از زیر بناهای فنّی، سازمان ها و نهادها گرفته تا اشکال و صور حیات روانی مطمح نظر قرار می گیرند و تمامی آنان همچون یک نظام ارزشی تلقّی می شوند و به گروه نوعی کیفیّت و تعالی انسانی می بخشد.

دانایی و شناخت و انتقال آن

۶) فرهنگ یعنی اشاعه ی دانستنی ها و انتقال ذائقه ی شناخت.

شناخت به اضافه ی تجربه و مهارت

۷) فرهنگ مجموعه ی شناخت ها، مهارت ها و تجربیات است.دانایی + باور دینی + کارهای هنری و ورزشی + تصوّرات تخیّلی و ایدئولوژیک

۸) فرهنگ شامل دانستنی ها، باورهای دینی، کارهای هنری یا ورزشی، تصوّرات تخیّلی و ایدئولوژیک گروهی از اشخاص است که نخبگان یا مردم را تشکیل می دهند، می شود.

ملکه ی جمعی

۹) وقتی همه چیز فراموش می شود فرهنگ تنها چیزی است که در اندیشه می ماند.

توجّه به پرورش اندیشه

۱۰) بعضی نیز معنای حقیقی فرهنگ را مراقبت از گیاهان و معنای مجازی آن را مراقبت از اندیشه معنی کرده اند، ایشان معتقدند زمانی که این واژه بالاخصّ در مورد انسان به کار می‌رود، میزان آموزش و پرورش و یا میزان توجّه به پرورش اندیشه و اشتغالات فکری را می‌سازد.

ارزش

۱۱) فرهنگ عبارت است از ارتباط متقابل سه عامل: ارزشها با روابط و ساختارها ی اجتماعی.

زیبایی

۱۲) فرهنگ فراگرد عمومی تکامل فکری، معنوی و زیباشناختی است.

هنر

۱۳) آثار و شیوه ی اجرای فعالیّت های فکری به خصوص فعالیّت های هنری را فرهنگ می نامیم. در این جا فرهنگ می شود موسیقی، نقاشی، ادبیات، مجسّمه سازی تئاتر و فیلم.

ویژه گی های رفتاری جمعی برخاسته از ضمیر ناخود آگاه

۱۴) فرهنگ عبارت است از سیستم رفتارها و حالتهای متکی برضمیر ناخودآگاه.

۱۵) فرهنگ عبارت است از رفتار متعارف و مرسوم جامعه، فرهنگ بر همه کنشهای فرد نفوذ می‌کند حتی اگر وی به دشواری از آن آگاه باشد.

رفتار سنّتی

۱۶) فرهنگ به معنای کلّیت در هم تنیده‌ای است در رفتار سنتی که نژاد بشر آن را پرورانده است و نسل به نسل آموخته می‌شود.

سر سپردگی جمعی

۱۷) فرهنگ مجموعه ای است از اعمال مادّی، که شامل معناها، ارزش ها و تبعیّت ها می شود. راجع به تبعیّتها به معنای پیروی، بیعت، وفاداری یا اگر اندکی صریح تر بخواهیم بگوییم یعنی سرسپردگی.

رفتار مکتسب

۱۸) رالف لینتون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتسب می‌داند که بوسیله اعضاء جامعه معیّنی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و میان افراد مشترک است.

رفتار تحمیلی اجتماع بر اعضاء

۱۹) فرهنگ عبارت است از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار می‌کند.

       معجونی از دانستنیها، اعتقادات، عادات، هنرها، قوانین، اخلاقیات، فرمها، و هرگونه توانایی اکتسابی اعضای جامعه

۲۰) فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ای عقاید، عادات، فرمها، و هنرهای متعلّق به جمعی از انسانها در زمان و مکان مشخص.

۲۱) فرهنگ مجموعه ی پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و هرگونه توانایی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است