تبلیغات
عشق من ایران من...... - از دموكراسی رادیكال تا سوسیالیسم پوپولیستی؛ نگاهی به 15 سال فعالیت «چاویزمو» در ونزوئلا

حامیان ولایت


Admin Logo
themebox Logo

..::Avrin-Online::..


از دموكراسی رادیكال تا سوسیالیسم پوپولیستی؛ نگاهی به 15 سال فعالیت «چاویزمو» در ونزوئلا


اندک نیست در تاریخ سیاست شمار کسانی که با تجربه محبوبیت، راه متفاوتی رفته اند. هوگو چاوز را هم در میان رهبرانی می توان گذاشت که میراثی متناقض بر جای گذاشته اند. مسیری که او در نزدیک به 15 سال سیاست ورزی خود در ونزوئلاپیش گرفت، مدعی «دموکراسی مستقیم» بود اما آنچه اکنون در این کشور آمریکای لاتین در جریان است، بیشتر «سوسیالیسم پوپولیستی» را به ذهن می آورد. در یک ونیم دهه گذشته دموکراسی در ونزوئلاکه در دهه 80 از نمونه های دموکراسی آمریکای لاتین بود، روزبه روز کم بنیه تر شده و سوسیالیسمی که نوید رفاه می داد، آن به آن بیشتر به پوپولیسم بی نتیجه گراییده است.

به گزارش شفقنا، حمیدرضا آریان پور در یادداشتی که در روزنامه شرق منتشر کرده آورده است: موییسس ناییم، نویسنده ونزوئلایی، در نوشته ای به مناسبت مرگ چاوز می نویسد: «چاوز و هوادارانش ادعا می کنند که در طول تصدی او 15 انتخابات و رفراندوم انجام شده و برنامه های اجتماعی او مشارکت و «دموکراسی مستقیم» و «دموکراسی رادیکال» را ارتقا داده است.» موییسس اما که در اوایل دهه 90 وزیر تجارت و صنعت ونزوئلابوده، با اشاره به سخنان اسکات مینوارنینگ، از اساتید برجسته آمریکا، این ادعا را رد می کند. اسکات بر این باور است که دموکراسی نیازمند انتخابات آزاد و عادلانه برای قوای مجریه و مقننه، احترام به حقوق شهروندی، حفاظت از حقوق سیاسی و آزادی های مدنی و کنترل مدنی ارتش است. اسکات می نویسد: «رژیم چاوز در مورد این نخستین و سومین ویژگی های تعریف کننده دموکراسی نقص دارد. زمین بازی انتخابات کج است و احترام به حقوق مخالفان به شدت از بین رفته است. ارتش بسیار بیشتر از زمان روی کار آمدن چاوز سیاسی شده و در سیاست درگیر است.»

هواداران چپگرای چاوز در دیگر کشورها هم مانند حامیان داخلی می کوشند «دموکراسی رادیکال» و «مستقیم» را برای سالیان سررشته داری او برجسته کنند. «دموکراسی رادیکال» یا «دموکراسی ریشه ای» ایدئولوژی ای است که از سوی ارنستو لاکلاو و شانتال موفه در کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» جان گرفته است. این کتاب که در سال 1958 منتشر شده استدلال می کند که جنبش های اجتماعی که برای ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی تلاش می کنند نیاز به استراتژی ای دارند که مفاهیم نولیبرال و نومحافظه کارانه را به چالش بکشد. «دموکراسی مستقیم» هم چنان که از نامش برمی آید شکلی از مردمسالاری است که در آن مردم مستقیما درباره تدبیرهای سیاستی نظر می دهند. سابقه سرکوب در ونزوئلااما نشان می دهد که این واژه ها هم در راستای برنامه های پوپولیستی دولت به کار رفته اند. «چاویزمو» - چنان که چاوزی ها سیاست های چاوز را می خوانند- از زمان تثبیت قدرت چاوز در پی اجرای سوسیالیسم به نفع مردم و به ویژه قشر فقیر جامعه ونزوئلابوده است.

اما پوپولیسم سایه ای بزرگ بر سر آن دارد. چاویزمو را می توان در داخل با پوپولیسم و در خارج با ضدامپریالیسم بودن معنا کرد. دستور کار آنچه چاوز «انقلاب بولیواری» نامیده گرچه اقداماتی مانند ملی سازی صنایع کلیدی را برای ونزوئلاهمراه داشته اما با عدم تدبیر کافی برای اداره آنها هم همراه بوده است. چاوز صنایع انرژی، فولاد، غذایی و مالی را ملی و اموال شرکت های بین المللی را مصادره کرده، ولی به دلیل نداشتن فناوری های لازم و سرمایه گذاری نامناسب درآمدهای نفتی چیزی دست ونزوئلارا نگرفته است. پال رودریک گرگوری، محقق موسسه هوور دانشگاه استنفورد و استاد اقتصاد دانشگاه هیوستون، دیروز در مقاله ای در فوربس نوشت: «چاوز سیاست های سوسیالیسم اجتماعی، پوپولیسم، ملی سازی و ضدآمریکایی بودن کینه جویانه را با هم آمیخته است. چاوز در سه انتخابات گذشته از رسانه ها و سیاست های پوپولیستی، یارانه ها، فساد و توزیع مستقیم به فقرا برای شکست دادن طبقه متوسط و مخالفان قدرتمند در اقتصاد بهره برده است.» چاوز هر یکشنبه با حضور در تلویزیون به تبلیغ برنامه های خود می پرداخت. اما حالابرنامه های او به گسترش محله های فقیرنشین کمک کرده است. او هم گرفتار «نفرین نفتی» همه گیر در کشورهای نفت خیز شد. او در سال 2002 با تظاهرات بزرگ مخالفان و گسترش اعتراضات و عدم پشتیبانی ارتش ناچار به کناره گیری شد اما تغییر نظر ارتش به دلیل عدم رضایت از سیاست های پیش بینی شده جانشین احتمالی او و بازگشتش به قدرت، کاریزمایی را برای او پدید آورد که در سال های گذشته در ترکیب با پوپولیسم برای سرکوب سیاسی به کار رفته است.

درواقع مشکل دموکراسی در چاویزمو همین است که از صندوق های رای برای جلب هواداری مردم استفاده می شود و پس از انتخابات همه کسانی که نامی جز چاوز را بر برگه ها نوشته اند نادیده گرفته می شوند. حتی در آخرین انتخابات هم چاوز واقعا رای آورده اما مساله استفاده غیرمشروع او از ابزارهای دولتی برای کنار راندن مخالفان است. بخشی از رفتارهای پوپولیستی او را می توان در نمایش های عمومی اش دید. اکونومیست می نویسد: «به لحاظ جسمی او فناناپذیر می نمود. هوگو چاوز مرد بلندقامتی نبود اما نیرومند بود مانند یکی از تانک هایی که در ارتش فرماندهی می کرد. او دارای انرژی پایان ناپذیری بود. پیوسته در داخل و خارج کشور در حال مسافرت بود. هر یکشنبه به برنامه زنده تلویزیونی می آمد که گاه تا 12ساعت به طول می انجامید. اول صبح به وزرایش زنگ می زد تا برایشان نطق کند. 14 سال هرچه در ونزوئلارخ می داد از دستان او گذشته بود، یا دست کم او دوست داشت چنین فکر کند.» بخشی دیگر از پوپولیسم رفتاری او را می توان در لودگی های تلویزیونی، انتقادات بی پروا در سخنان و شوخی های او در جلسات مشاهده کرد. بخشی دیگر را در شاگردی فیدل کاسترو که هنوز در آمریکای لاتین محبوبیت دارد. اتحاد کاسترو و چاوز در بولیوی، اکوادور و نیکاراگوئه موج های پوپولیستی دیگری را دامن زد و مورالس، کورآ و اورتگا را محبوب کرد. اما «سوسیالیسم» آغشته به «پوپولیسم» او میوه های شیرینی به بار نیاورده است. در این 15 سال اقتصاد هم مانند دموکراسی آسیب دیده است.

در حالی که ونزوئلادر دوره زمامداری چاوز به لطف نفت 147دلاری بیشترین درآمدهای تاریخ این کشور را داشته است حالاونزوئلایکی از بدهکارترین کشورهای دنیاست. ونزوئلاکه پنجمین صادرکننده نفت دنیاست اکنون یکی از بالاترین نرخ های تورم را در دنیا دارد و حتی در بخش نفت هم افت توانایی تولید را تجربه می کند. در دوره اجرایی شدن چاویزمو وابستگی به نفت هم بیشتر شده و حالا95 درصد درآمدهای دولت است. گرگوری در فوربس می نویسد مخالفان چاوز بر این عقیده اند که درآمدهای نفتی هم در راستای سیاست های پوپولیستی در طرح هایی هزینه شده و می شوند که عام المنفعه نیستند. رتبه کشور در رقابتی بودن اقتصاد سقوط کرده و جذب سرمایه های خارجی بسیار داشته است. بدترین اتفاق شاید رشد فساد باشد؛ فسادی که مبارزه با آن از وعده های همیشگی چاوز و همراهانش بود. سوسیالیسم وعده داده شده چاوز چنان بوده که موییسس در نوشته خود می آورد: «بورژوای بولیواری، نامی که ونزوئلایی ها بر الیگارشی جدید شکل گرفته توسط متحدان نزدیک رهبران، خانواده ها و دوستان رژیم گذاشته اند، از طریق قراردادهای فاسد با دولت ثروت هنگفتی انباشته است.» مدیریت نادرست دولتمردی که کارلوس فوئنتس، نویسنده اهل مکزیک، او را «موسولینی منطقه استوایی» خوانده بود، از سوی دیگر باعث شده که ونزوئلاکه کشوری با منابع سرشار کشاورزی است حالاواردکننده بزرگ موادغذایی باشد. پوپولیسم دولتی یک مساله بسیار مهم دیگر را هم در ونزوئلاپشت گوش انداخته است.

کاراکاس حالایکی از ناامن ترین شهرهای دنیاست. در حالی که دولت به تبلیغ شکل گیری جامعه سوسیالیستی پویا می پرداخته، پایتخت این کشور از بغداد و کابل هم به لحاظ جرم و جنایت و آدم ربایی خطرناک تر شده است. به رغم وعده برابری این روزها شکافی در جامعه پدید آمده که نرخ جرم را بیش از هر زمان دیگری افزایش داده است. بر اساس گزارش های سازمان ملل، ونزوئلاتامین کننده اصلی موادمخدر اروپاست. وزارت خزانه داری آمریکا هشت عضو بلندمرتبه این کشور را در قاچاق موادمخدر دخیل می داند. گزارش ها می گویند این کشور حالااز سوی سازمان های بین المللی پناهگاه جاعلان، پولشویان و قاچاقچیان انسان و اسلحه دانسته می شود. آمار سازمان های جهانی در مقوله آزادی هم مانند اقتصاد و فساد هشداردهنده اند. «خانه آزادی» رسانه های ونزوئلارا «غیرآزاد» ارزیابی کرده و گزارشگران بدون مرز ونزوئلارا میان بدترین ناقضان آزادی در آمریکای لاتین جای داده است. این روی دیگری از پوپولیسم چاوزی است که در آن از حمایت فناتیک های پشتیبان یا ذی نفعان اقتصادی برای سرکوب معترضان و مخالفان استفاده می شود. اکونومیست سیاست های پوپولیستی چاوز را نوعی رابین هود بودن می داند.

اکونومیست می نویسد: «او میان میلیون ها مردمی محبوب است که گمان می کنند او «امپراتوری» (مثلاایالات متحده) و «الیگارشی» (مثلاثروتمندان) را به مبارزه طلبیده است. «مخالفان او که بسیاری از آنها او را دیکتاتوری فاسد می دانستند حالااحساس رهایی می کنند.» البته برای این احساس هنوز زود است. مردم مانند بیشتر موارد مشابه احتمالا«رای همدردی» خود را به معاون او خواهند داد. اما مساله این است که به شدت غیرکاریزماتیک بودن مادورو و پیامدهای چاویزمو، راه را برای مخالفان هموارتر خواهد کرد؛ مسیری که شاید در انتخابات بعدی به نتیجه برسد. انتخابات برای چاوزی ها مدت هاست که مهم است. به قول اکونومیست «چاوز با اکراه از سوی کاسترو ترغیب شده بود که برای رسیدن به قدرت، انتخابات راه بهتری از زور است.» چاوز در نخستین باری که به قدرت رسید هم با شعار پایان دادن به فساد و فقر از انتخابات سود برد و صدایش را به گوش طبقه فرودست رساند و روی کار آمد. پس از پیروزی در انتخابات 2006 با اختلاف کم آرا بود که چاوز وادار شد «سوسیالیسم قرن بیست ویکمی» خود را اجرا کند.

اوج پوپولیسم طرفداران او را هم در شعارهای انتخاباتی می توان دید که می گفتند: «این مرد را خدا برای کمک به فقرا فرستاده است.» اما اینها همه نتایج درخوری نداشته است. به قول موییسس که پیشتر دبیر مجله فارین پالیسی هم بوده، مردم ونزوئلابه چاوز چک سفید سیاسی داده بودند که با بهای نفت چک سفید مالی هم به آن اضافه شد. کمتر رییس دولتی در دنیا این دو را با هم داشته است. «کنترل کامل او در تمام سطوح قدرت تضمین می کرد که او هر کاری بخواهد می تواند بکند و کرد. از تغییر دادن نام کشور تا تغییر دادن پرچم و وضع منطقه ساعتی خاص کشور و بسیار بیشتر از اینها. اما آنچه نکرد بر جای گذاشتن کشوری بهتر از زمان به قدرت رسیدن بود.» «ارزیابی میراث او دشوار خواهد بود. درست مانند میراث همه رهبرانی مانند مائو که جامعه را دو قطبی کرده اند. با این وجود حتی اگر کردارهای چاوز خوراک منازعه ای بی پایان هم باشد، زوایایی مسلم از میراث او وجود دارد.»